۱۳۸۹/۱۱/۲۵



آن چه می‌خوانید، مشاهدات من از حوالی ساعت دو و نیم تا چهار بعد از ظهر روز 25 بهمن 1389 است.
به یکی از ایستگاه بی آر تی خط تجریش-راه آهن رسیدم. جمعیت نسبتن زیادی در ایستگاه بود. پس از این که چندین اتوبوس که  با جمعیتی زیاد گذشتند، بالاخره توانستم سوار یکی از اتوبوس‌ها شوم. همینطور که اتوبوس پایین تر می‌آمد، در میدان ولیعصر تعداد زیادی از پیاده نظام و موتورسوار ضد شورش به چشمم خوردند. عده ای از این موتورسواران که برخی صورتشان با روبنده هایی نظامی پوشانده بودند، هنگام عبور با باتوم بدنه‌ی اتوبوس ما را نواختند. عده ای در میدان ولیعصر پیاده شدند و من به همراه عده ای دیگر در چهارراه ولیعصر پیاده شدیم. تقریبن اتوبوس خالی شد! وارد خیابان انقلاب شدم. یگان ویژه در گوشه گوشه چهارراه ایستاده بود و شمار فراوانی از مردم در پیاده‌روها دو طرف ولیعصر به سمت انقلاب در حرکت بودند. هر چه جلوتر میرفتیم، جمعیت متراکم تر می‌شد. پلیس میکوشید مردم را به خیابان‌های فرعی راهنمایی کند اما مردم از اولین مسیر ممکن دوباره به مسیر اصلی می‌افتادند. زمانی که از یک مسیر فرعی به خیابان 16 آذرنزدیک می‌شدم، متوجه شدم که در آن تقاطع، در مقابل دانشگاه تهران، شعار مرگ بر دیکتاتور و آزادی آزادی سر داده می‌شود. چند صدای تیر شنیده شد و جمعیت فریاد بلندی کشیدند. برخی می‌گفتند گلوله‌ی پینت بال است. نمی دانم. ترسیدم و از آن جا فاصله گرفتم و دوباره وارد خیابان انقلاب شدم. جمعیت در پیاده رو به شدت متراکم بود، تا جایی که برخی ناگزیر از خیابان حرکت می‌کردند. راه‌ها بند آمده بود. همه‌ی پیاده رو ها اطراف میدان مملو از جمعیتی متراکم اما خاموش بود. نیروهای ضد شورش و لباس شخصی، گاهی از میان مردم فردی را دستگیر میکردند و با خود می‌بردند. لباس شخصی ها به پیاده‌ها و ماشین سواران حمله می‌کردند. جلوی مسجد سیدالشهدا واقع در میدان انقلاب عده ای بسیجی باتوم به دست مقابل مسجد به خط شده بودند. عده ای از آنان نوجوانان و نونهالانی بچه سال بودند که گاهی حتی مو به صورت نداشتند. یکیشان به احتمال قریب به یقین دانش آموز راهنمایی و یا سال اول دبیرستان بود. کم کم برخوردهایی داشت شروع می‌شد. جمعیت، اگر چه به پای 25 خرداد نمی‌رسید، اما فراوان بود. کمی بالاتر از میدان انقلاب، به دلایلی ناچار به ترک جمعیت شدم . در حین دور شدن. چندین بار صدای شلیک شنیدم که نمی‌دانم چه بود.

Posted by نگاشته شد در ساعت ۱۸:۲۲

0 دیدگاه

۱۳۸۹/۱۱/۲۴


فردا 25 بهمن است. خواستم بگویم احتمال دارد که فردا آن تجمعی که امیدش را داریم، با آن دست‌آوردهایی که انتظارش را می‌کشیم، رخ ندهد. اگر چنین نشد، نباید ناامید و افسرده شد. همین.

Posted by نگاشته شد در ساعت ۲۳:۲۳

0 دیدگاه

۱۳۸۹/۱۱/۲۲


 همین دیشب بود که حسنی مبارک بر صفحه‌ی تلویزیون مصر ظاهر شد و گفت قصد ندارد از قدرت کنار رود. اما امروز، مجبور به کناره‌گیری از قدرت شد. دیکتاتورها، هر قدر هم که بنیان حکومت‌شان را سست ببینند، تا آخرین لحظه خود را از تک و تا نمی‌اندازند. دیکتاتور تا زمانی قدرتمند است که ملتش او را قدرتمند بدانند.

Posted by نگاشته شد در ساعت ۲۰:۱۵

0 دیدگاه

۱۳۸۹/۰۵/۱۳


فرودین 89 کارت سوختم را در پمپ بنزین جا گذاشتم! شماره همراهم را رویش نوشته بودم. اما خبری نشد. چند روز بعد از طریق پلیس + 10 فهمیدم که یکی از هموطنان گرامی چند ساعت پیش در یکی از بنادر (!) با آن بنزین زده است.
کارت را سوزاندم و با واریز 10 هزار تومان به حساب شرکت نفت، درخواست المثنی دادم. دو سه ماه گذشت و خبری نشد...  و تصمیم گرفتم برای پیگیری اقدام کنم. سرتان را درد نیاورم! همین قدر بگویم که برای گرفتن این کارت سوخت هفت جد و آبادم جلوی چشمم آمد و امروز (اواسط مرداد) اداره‌ی پست می‌گوید که شرکت نفت آدرست را روی پاکت اشتباه نوشته، کارتت برگشته خورده و سوزانده شده است و باید دوباره درخواست المثنی (و به تعبیری المثلث!) بدهی. برای درخواست المثنی هم باید 10 هزار تومان به حساب شرکت نفت واریز کنم.
دقت می‌فرمایید؟! برای اشتباهی که شرکت نفت کرده است، و برای سپاس از این چند ماه بنزین آزادی که با مصیبت زده ام، باید 10 هزار تومان دیگر به آن‌ها جایزه بدهم! یعنی شرکت نفت به ازای هر بار نوشتن آدرس اشتباه روی پاکت‌های تحویل کارت سوخت، 10 هزار تومان کاسب است! مملکته داریم؟
پیوند در بالاترین


Posted by نگاشته شد در ساعت ۱۱:۱۸

0 دیدگاه

۱۳۸۹/۰۳/۲۳


آن چه می‌خوانید گزارشی است که بر اساس دیده های خود از بعد از ظهر 22 خرداد در حوالی میدان انقلاب تهیه کرده ام. کوشیده ام با دقت به همه ی جزئیاتی که دیده ام بپردازم. اگر برایتان طولانی است، هر قدر و هر جایش را که دوست داشتید بخوانید:

حوالی ساعت 7 بعد از ظهر، وقتی که از خیابان وصال به سمت خیابان انقلاب در حرکت بودم، متوجه حجم عظیم ترافیک در این منطقه شدم. من در این ساعت، از این منطقه زیاد عبور می‌کنم و بنابراین حجم بسیار شدید و غیرعادی ترافیک در این منطقه کاملا برایم محسوس و مشخص بود. کم کم چشمم به جمال برادران لباس شخصی مان هم روشن شد که در این سو و آن سوی خیابان، پیاده، موتور سوار و خودرو سوار در حرکت بودند. به نظر می‌رسید که برخی‌شان اولین بار است بی سیم دست گرفته اند. زیرا شهوت نشان دادن آن به ملت را می‌شد در رفتارشان دید. به خیابان انقلاب که نزدیک تر شدم، دیدم لباس شخصی ها رسما وظیفه ی راهنمایی رانندگی را انجام می دهند و می کوشند این ترافیک گره خورده را باز کنند. تا خیابان انقلاب چیزی نمانده بود که برادران راه را بر ما بستند و ما را به سمت یکی از کوچه‌های شرقی هدایت کردند. سر از خیابان قدس در آوردیم. خیابان قدس در کرانه‌ی شرقی‌اش با دانشگاه تهران مجاور است. بیش از صد تن از بسیجیان کم سن و سال که باتوم‌‌های مشکی در دست و کاورهای پلنگی بر تن داشتند، شانه به شانه‌ی هم، در پیاده روی آن سوی خیابان، رو به دانشگاه صف کشیده بودند. خیابان قدس یک طرفه به سمت بالا است. اما خلوت بود و می‌شد چند ده متری را خلاف رفت. چنین کردیم و وارد خیابان انقلاب شدیم. آن چه می‌دیدم باورکردنی نبود! کل خیابان تا خود میدان انقلاب آکنده از خودروهایی بود که بسیار آهسته و به سختی حرکت می‌کردند. چراغ بعضی هاشان روشن بود. و گه گاه بوق‌های ممتدی هم می‌زدند. از سوی دیگر، نیروی های ضد شورش پیاده روِ چسبیده به دانشگاه تهران را از خیابان قدس تا 16 آذر بسته، و در مقابل دانشگاه موضع گرفته بودند. رودخانه‌ای که از حجم نسبتن انبوه مردم درست شده بود، به اجبار، در حاشیه‌ی سمت راست خیابان جریان یافته بود. این امر باعث شده بود که ترافیک در خیابان به طور «مضاعف» افزایش یابد.

در میان خودروهای به هم فشرده، آرام و بدون هیچ عجله ای خیابان انقلاب را به سمت میدان انقلاب می‌پیمودم. در سمت راستم، پیاده روی آکنده از نیروهای یگان ویژه ی انتظامی و لباس شخصی ها بود. در حاشیه‌ی سمت راست، درون خیابان، مردان و زنانی که بیشتر جوان بودند و تحصیل کرده به نظر می‌رسیدند، و کم هم نبودند، یک سوم خیابان را در اشغال خود داشتند و آرام، بی هیچ سخنی، فقط راه می‌پیمودند. برق شادی و پیروزمندی را در چشمان‌شان می‌دیدم. در سمت چپم، درون خطوط ویژه ی بی آر تی، خودروها و موتوری های انتظامی و لباس شخصی، در آمد و شد بودند. به نظرم می‌رسید که راننده های خطوط بی آر تی هم عجله‌ی زیادی برای رد شدن از این ترافیک ندارند. خیلی خرامان خرامان حرکت می‌کردند. آن‌جا منظره‌ای از یکی برادران دیدم که کاش می‌شد و عکسی از آن می‌گرفتم. فقط تجسم کنید: مردی بسیار لاغر و قدبلند با چهره‌ای گندم‌گون، 25 تا 3۰ ساله، پیراهنی بلند، نسبتا سفید، بدون اثری از اتو، با یقه‌ی آخوندی ِ وارفته که در حد خفگی سفت بسته شده است. شلوار پارچه ای و کفش معمولی. از تجهیزات، فقط یک کلاه ایمنی سرش بود که فکر کنم آن هم مال موتورش بود! در آن گرما کلاه را، نمی‌دانم به چه دلیل و توجیهی، کیپ گذاشته بود سرش و زیر چانه اش را هم بسته بود. با اعتماد به نفس کامل مشغول راهنمایی اتوبوس‌های بی آر تی بود.

رسیدن از خ. قدس تا میدان انقلاب، نزدیک نیم ساعت طول کشید. میدان کیپ تا کیپ ماشین بود. اینجا یگان ویژه ی انتظامی با سرآسیمگی می‌کوشید ترافیک را روان کند. پریشانی، خستگی و درماندگی، در زیر آفتاب ِ روزهای بلند اواخر خرداد، در چهره‌ی عرق کرده شان موج می‌زد. قطعا درون آن زره و کلاه‌خودها احساس خوبی نداشتند. گه گاه ماشین‌هایی را کنار می‌کشیدند و از آن‌ها بازرسی می‌کردند.میدان انقلاب به سمت جنوب مسدود بود. و دسته ای از پیاده نظام سرکوب گران به همراه دو یا سه دستگاه جرثقیل، در وسط میدان، درست در حاشیه‌ی غربی گنبد ِ وسط میدان اتراق کرده بودند. نبش شمال غربی میدان نیز محل پارک موتورهای سرکوب‌گران بود. از آن موتورهای شاسی بلند قرمز رنگ بودند که شمارشان شاید از صدتا بیشتر می‌شد.مردم، به طور انبوهی، بدون این که چیزی بگویند، یا حتی نشانه‌ی سبزی با خود داشته باشند، در اطراف میدان در حرکت بودند. من این میدان را خوب می‌شناسم. حجم جمعیت عادی نبود. میدان کاملن در وضع فوق‌العاده قرار داشت. دیدن این وضع مرا شاد کرد. می‌خواستم پیاده شوم و خطاب به مردم فریاد بزنم: «مرام همه تونو عشق است!» باورم نمی‌شد مردم پس از یک سال سرکوب و ارعاب، این چنین به «میدان» بیایند. چند جا درگیری‌های لفظی مختصری بین مردم و سرکوب‌گران دیدم. اما ندانستم به دست‌گیری منتهی شد یا نه.

به سمت غرب حرکت کردیم و وارد خیابان آزادی شدیم. ترافیک ادامه داشت. نگاهم به راست و به مردم بود. جمال زاده را رد شده بودم که دیدم دو زن نسبتن مسن، باب گفتگو را با دو تن از سربازان یگان ویژه باز کرده اند و دو طرف حسابی می‌گویند و می‌خندند. با خود گفتم، این است قدرت مبارزه‌ی بدون خشونت! آن دو سرباز، بدون درگیری، به دست دو پیرزن، خلع سلاح شده بودند. خیابان آزادی را تا تقاطع قریب، پیمودم. در بعضی جاها عده ای کنار پیاده رو و روی پله‌ی مغازه هایی که بسته بودند، نشسته بودند و راحت برای خود گرم صحبت بودند. این که کسی نمی‌آمد آن‌ها را بلند کند، حاکی از آن بود که کودتاچیان توان کافی برای کنترل همه ی مناطق ندارند و فقط می‌کوشند در این وضعیت ملتهب، قسمت‌های حساس را در کنترل داشته باشند. تقاطع قریب نیز وضعیت متشنج بود. چند مأمور راهنمایی رانندگی با حالتی عصبی سعی می‌کردند ترافیک گره خورده‌ی آن‌جا را که زیاد در کنترل چراغ سبز و قرمز نبود، باز کنند. مشخص بود که رانندگان عجله‌ای برای باز شدن ترافیک ندارند و تا می‌توانند لفتش می‌دهند. به آرامی دور زدم و وارد مسیر مقابل شدم و دوباره به سمت میدان انقلاب باز گشتم.این مسیر نیز از سر خیابان کاوه (یا خیابان نوفلاح، درست یادم نیست) تا خود میدان مسدود و در اختیار سرکوب‌گران بود و خودروها به سمت جنوب هدایت می‌شدند. از این خیابان‌های فرعی، و در میان ترافیک همچنان سنگین، خود را به کارگر جنوبی رساندم و با دلی خجسته، نزدیک ساعت 8، از میدان انقلاب دور شدم.

خبر رسید که حوالی ساعت 21:3۰ وضعیت در میدان انقلاب نسبتن عادی شده بوده. اما نیروهای سرکوب‌گر، از ترس، همچنان در خیابان بوده اند و بسیار دیرتر از مردم خیابان‌ها را ترک کرده اند.

اما چند نکته:
  1. بر اساس دیده های خودم و آن چه از این سو و آن سو دستم آمده، حجم مردم معترضی که در 22 خرداد 89 به خیابان‌ها آمده اند، اگر چه هرگز به گستردگی خرداد 88 نبود، اما حد اقل از دید خودم، بسیار بیشتر از آن چیزی بود که انتظارش را داشتم. گمان می‌کردم مردم به دلیل ترسی که از بازداشت، شکنجه، تجاوز و حتی اعدام دارند، دیگر به خیابان نیایند. مردم آمدند اما مسالمت‌آمیز ترین شیوه را انتخاب کردند: پیاده روی و رانندگی بدون هیچ شعار و علامتی. همین حرکت آرام آنان شهر را به کلی از حالت عادی خارج کرده بود و سرکوب‌گران مجبور شده بودند از مخفی‌گاه‌های خود در پارکینگ‌ها، پاساژها، مدارس و مساجد بیرون بیایند و چهره‌ی شهر را نظامی کنند.
  2. هیچ کس هرگز نباید چنین فکر کند، که معترضان، تنها همان هایی هستند که جان بر کف می‌گذارند و به خیابان می‌آیند. معترضان ِ محافظه کار محتاط و خاموش بسیار بیشترند.
  3. شنیدم که در یکی از خیابان‌ها، چند لباس شخصی به جان دو نفر از نیروهای یگان ویژه افتاده اند و پس از ضرب و شتم، آنان را سوار خودرویی کرده و با خود برده اند. این واقعه، جای بسی تأمل دارد.
  4. خشونت چندانی در این ساعت و طی مسیری که نقل کردم، به چشمم نخورد. نظریه پردازان و وبلاگ نویسان مختلف هر چه که بگویند، ظاهرن بدنه‌ی مردم بیشتر طرف‌دار مبارزه‌ی بدون خشونت هستند.
  5. در چشم من، بی نظمی، شلختگی و دست پاچگی در نیروهای انتظامی و لباس شخصی موج می‌زد.
  6. به رغم این بی نظمی و شلختگی، لباس شخصی‌ها خیلی زیاد بودند! به هر حال، نظام هنوز این توانایی را دارد که این حجم گسترده از لباس شخصی‌ها را اقناع کند، تجهیز نماید، و برای سرکوب مردم معترض به خیابان بیاورد. از ریخت و قیافه و شیوه‌ی سخن گفتن و برخورد بیشترشان مشخص است که از قشر فرودست و کم‌سواد هستند. اما شوربختانه، برای چماق‌کشی سواد زیادی لازم نیست.

Posted by نگاشته شد در ساعت ۱۱:۲۵

0 دیدگاه

۱۳۸۹/۰۳/۲۲


آن چه می‌خوانید، روایت یک شاهد عینی موثق از تجمع امروز دانشگاه شریف است:

تو شریف دو دسته بودن یه عده حدود بیست سی نفر که جمعشون کرده بودن دم در دانشگاه کلی هم عکس خ ر و خمینی دستشون بود و مرگ بر مرگ بر می گفتن.
یه عده ی خیلی بیشتر حدود شاید چند صدتایی میشد که تو ساختمان ابن سینا جمع شده بودن و همگی سبز بودن و فقط الله اکبر می گفتن
دم در دانشگاه هم نیرو وایساده بود تا خود میدون آزادی هم پنج متر به پنج متر نیرو وایسونده بودن البته همه سرباز!
تو خود میدون آزادی هم چندتا ماشین زرهی و دوتا اتوبوس وایساده بود وکلی موتور و نیرو
پای ساختمون آزادی هم یه گله به معنای واقعی کلمه نشسته و ایستاده بودن تو سایه ی ساختمون.

Posted by نگاشته شد در ساعت ۱۷:۰۱

0 دیدگاه

۱۳۸۸/۱۲/۲۴


خبرگزاری برنانیوز امروز یک گزارش تصویری با عنوان «تجمع اعتراض آمیز خانواده شهدا مقابل منزل کروبی» منتشر کرده است. در این عکس‌ها عده ای مقابل منزل مهدی کروبی جمع شده اند، شعار داده اند، و در و دیوار ساختمانی را که مهدی کروبی در آن ساکن بوده رنگ پاشیده و شعار نوشته اند. شیشه ها را شکسته اند و ...عکس‌ها را می‌توانید در این لینک (برنانیوز) ببینید.

اما در اینجا ذکر چند نکته مهم ضروری است:

  1. با توجه به این که تنها یکی از واحدهای این منزل در سکونت مهدی کروبی بوده است، نمی‌دانیم گناه دیگر ساکنان این ساختمان چیست که اموال شخصی آن ها این چنین مورد تخریب قرار گرفته است.
  2. گروهی که بعد از ظهر یک شنبه مقابل خانه مهدی کروبی جمع شده اند، با خود وانت، باندهای بلندگو و بنرهای چاپ شده حاوی شعار علیه کروبی داشته اند و انجام چنین کاری بدون حمایت دولتی به سادگی شدنی نیست.
  3. معلوم نیست در این تجمع خودجوش، عکاس خبرگزاری برنا چطور خود را به سرعت به محل رسانده است و چرا دیگر خبرگزاری ها مطلع نشده اند و فقط برنانیوز مطلع شده است؟
  4.  در این عکس‌ها هم می‌توان نیروی محترم انتظامی را دید، و هم شخصی را که دارد بر روی دیوار شعار می‌نویسد. با این حساب، ظاهرا نیروی انتظامی با کسانی که مشغول تخریب اموال مردم بیگناه بوده اند، کاری نداشته است.
  5. اگر بخواهیم نگاه فقهی داشته باشیم، اموالی مانند در و دیوار ساختمان مسکونی مشاع محسوب می‌شوند و همه‌ی اهالی ساختمان مالک آن هستند و نه فقط مهدی کروبی. بنابراین ساکنان می‌توانند شکایت کنند و حاکم اسلامی وظیفه شرعی دارد که عاملین را بیابد و آنها را محاکمه نموده و  ملزم به پرداخت خسارت کند.
  6. غیر شرعی بودن تخریب اموال شخص مردم جای هیچ بحثی ندارد. بنابراین انعکاس با آب و تاب این خبر از یک سایت حکومتی جای پرسش بسیار دارد.
  7. در حالی که آرامش نسبی در کشور حاکم است، انجام چنین کاری از سوی عده ای، آن‌هم در آستانه‌ی چارشنبه سوری چه مفهومی دارد؟
  8. این خبر کسانی را که به اموالی شخصی مردم تجاوز کرده اند، «جمعی از خانواده های شهدا و ایثارگران» نامیده است. آیا این کار هتک حرمت خانواده‌های شهدا و ایثارگران نیست؟!

بازتاب نوشته در دنباله

Posted by نگاشته شد در ساعت ۱۷:۱۴

0 دیدگاه

۱۳۸۸/۱۲/۰۱


- فیلترشکن خوب سراغ داری؟
- چیه میخای سایت خلاف بری؟!
- نه بابا! میخام ایمیلمو چک کنم.

Posted by نگاشته شد در ساعت ۱۷:۱۷

0 دیدگاه

۱۳۸۸/۱۱/۲۷


دیشب به تصادف به غزلی از هوشنگ ابتهاج (ه. ا. سایه) برخوردم که به نظرم رسید که زبان حال این روزهای جنبش سبز است. خواندنش مرا زنده کرد. امیدوارم با شما نیز چنین کند:

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است

گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است

تو رهرو دیرینه ی سرمنزل عشقی
بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است

آبی که بر آسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است

از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این دیده از آن روست که خونابه فشان است

دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچه ی ایام دل آدمیان است

دل بر گذر قافله ی لاله و گل داشت
این دشت که پامال سواران خزان است

روزی که بجنبد نفس باد بهاری
بینی که گل و سبزه کران تا به کران است

ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردی است در این سینه که همزاد جهان است

از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند
یارب چقدر فاصله دست و زبان است

خون میرود از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من میکنم افشاندن جان است

از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود
گنجی است که اندر قدم راهروان است

Posted by نگاشته شد در ساعت ۱۶:۰۷

0 دیدگاه

۱۳۸۸/۱۱/۱۸


کارهای هیچکس (سروش لشگری) را همیشه دوست داشته ام. رپ هیچکس، به معنای واقعی کلمه «رپ فارسی» است. ادبیات رپ او به درستی برخواسته از کف خیابان‌های تهران است. آهنگ اختلاف (اینجا تهرانه یعنی شهری که...) یکی از آهنگ‌های بسیار مشهور او است و بهمن قبادی نیز در فیلم کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره این آهنگ را آورده است.
اما او آهنگ‌های زیبای دیگری نیز دارد. یکی از این آهنگ‌ها یه مشت سرباز است. نکته‌ای که این آهنگ را اخیرا برایم جذاب تر کرده، این است که اگر چه مدت‌ها پیش از انتخابات خرداد 88 ساخته شده، اما به گونه ای است که انگار آن را برای جنبش سروده و خوانده است. نماهنگ زیر را به تمام بچه‌های جبنش سبز ایران، که این روزها گام‌هاشان با خیابان آشناست، و به خود هیچکس عزیز تقدیم می‌کنم.

Posted by نگاشته شد در ساعت ۱۵:۲۴

0 دیدگاه

۱۳۸۸/۱۱/۱۷


در هفته های و روزهای اخیر دوستان زیادی در مورد برنامه ریزی برای 22 بهمن صحبت کرده اند. پیشنهادی مطرح شد مبنی بر این که تا میدان آزادی در سکوت و بدون نمادهای سبز حرکت کنیم و در آنجا پس از میلیونی شدن شروع به شعار دادن کنیم. دوستان دیگری با این کار مخالفت کردند و آن را غیر عملی دانستند و گفتند کودتاچیان میدان آزادی را با ساندیس خورها و بلندگوهای خود پر می‌کنند و اجازه‌ی این کار را به ما نمی‌دهند.
در پاسخ این دوستان، من معتقدم که اگر کودتاچیان توان و جرأت پر کردن میدان آزادی را داشتند، تجمع ساندیسی خود در 9 دی را میدان آزادی برپا می‌کردند تا باشکوه‌تر شود! بنابراین معتقدم کودتاچیان نخواهند توانست میدان را پر کنند و بنابراین تمام تمرکز جنبش سبز باید روی میدان آزادی باشد. اگر برنامه‌ی میدان آزادی در صلح و صفا به نفع کودتاچیان تمام شود، حتی اگر خیابان‌های اطراف پر از سبزها باشد، آن‌ها تصاویر میدان آزادی را به عنوان سند شکست جنبش سبز در بوق و کرنا خواهند کرد. پس با سکوت، بدون نماد سبز و تا حد امکان با قیافه‌ای شبیه ساندیس خوران، باید وارد میدان آزادی بشویم و ناگهان آنجا را سبز کنیم.
فراموش نکنیم که در روز 22 بهمن، مسیر انقلاب-آزادی احتمالا شلوغ‌ترین و دشوارترین مسیر برای رسیدن به آزادی است. پس بهتر است برای رسیدن به آزادی از سایر مسیرها و بزرگراه‌ها استفاده کنیم. البته بررسی اوضاع میدان آزادی در روزهای اخیر و اطلاع از تحرکات کودتاچیان در آن منطقه، راهبرد نهایی ما برای فتح «آزادی» را مشخص خواهد کرد. ما بی شماریم و پیروزی از آن ماست!

Posted by نگاشته شد در ساعت ۱۶:۰۰

0 دیدگاه

۱۳۸۸/۱۰/۰۹


از دانشگاه امام صادق خبر موثق رسید که همه ی کلاس‌های بعد از ظهر دانشگاه تعطیل است. اتوبوس‌هایی برای انتقال دانشجویان به میدان انقلاب پیش‌بینی شده است. همچنین، همه‌ی سرویس‌های مربوط به کارکنان و بخش خدمات دانشگاه امروز به جای مسیر اصلی خود، به سمت میدان انقلاب حرکت خواهند کرد.
دانشجویان این دانشگاه همواره نقش بسیار فعالی در تجمعات و راهپیمایی‌های دولتی داشته اند.

Posted by نگاشته شد در ساعت ۱۲:۱۰

0 دیدگاه

۱۳۸۸/۰۹/۲۹


حسینعلی منتظری پیرمرد سبزاندایش دیگر در بین ما نیست. همه در سوگش عزاداریم اما قدرت سبزها در این است که همیشه تهدیدها را به فرصت تبدیل کرده اند. حال، سوگواره‌ی این بزرگمرد را به روز عزای حکومت دیکتاتوری تبدیل خواهیم کرد. همین.

Posted by نگاشته شد در ساعت ۱۲:۴۹

0 دیدگاه

۱۳۸۸/۰۹/۲۵


با این قصیده‌ی زیبا از ملک الشعرای بهار به پیشواز محرم سبز امسال می‌رویم:

در محرّم ، مردمان خود را دگرگون مي كنند
از زمين آه و فغان را زيب گردون مي كنند

گاه عريان گشته با زنجير ميكوبند پشت
گه كفن پوشيده ،‌ فرق خويش پرخون مي كنند

گه به ياد تشنه كامان زمين كربلا
جويبار ديده را از گريه جيحون مي كنند

و ز دروغ كهنه ي « يا لیتنا كنّا معك»
شاه دين را كوك و زينب را جگرخون مي كنند

خادم شمر كنوني گشته، وانگه ناله ها
با دو صد لعنت ز دست شمر ملعون مي كنند

بر “يزيد” زنده ميگويند هر دم، صد مجيز
پس شماتت بر يزيد مرده ی دون مي كنند

پيش ايشان صد عبيدالله سر پا، وين گروه
ناله از دست “عبيدالله مدفون” مي كنند

حق گواه است، ار محمد زنده گردد ورعلي
هر دو را تسليم نوّاب همايون مي كنند

آيد از دروازه ی شمران اگر روزي حسين
شامش از دروازه ی دولاب بيرون مي كنند

حضرت عباس اگر آيد پی يك جرعه آب،
مشك او را در دم دروازه وارون مي كنند

گر علي اصغر بيايد بر در دكانشان
در دو پول آن طفل را يك پول مغبون مي كنند

ور علي اكبر بخواهد ياري از اين كوفيان
روز پنهان گشته، شب بر وي شبيخون مي كنند

لیک اگر زین ناکسان خانم بخواهد ابن سعد
خانم ار پیدا نشد، دعوت ز خاتون میکنند

گر يزيد مقتدر پا بر سر ايشان نهد
خاك پايش را به آب ديده معجون مي كنند

سندی شاهک بر زهادشان پیغمبر است
هی نشسته لعن بر هارون و مامون میکنند

خود اسيرانند در بند جفاي ظالمان
بر اسيران عرب اين نوحه ها چون مي كنند؟

تا خرند اين قوم، رندان خرسواري مي كنند
وين خران در زير ايشان آه و زاری مي كنند

Posted by نگاشته شد در ساعت ۱۴:۵۱

0 دیدگاه

۱۳۸۸/۰۸/۲۰


چیز زیادی برای گفتن نیست. فقط باید این دو ویدئو را ببینید. در ویدئوی اول، خبرنگار بی بی سی فارسی از ا.ن. درباره‌ی 18.5 میلیارد دلاری که از ایران به ترکیه منتقل شده است، می‌پرسد. او در جواب می‌گوید این‌ها سروصدای رسانه‌هاست. هرکی این پول را پیدا کرد مال خودش!
ویدئوی دوم خبری است که توسط یکی از تلویزیون‌های ترکیه منتشر شده است. رجب طیب اردوغان می‌گوید 18.5 میلیارد دلار پول باد‌آورده به دست ما رسیده است. سپس تصاویر این دلارها و طلاها و جزئیات دیگر مربوط به این محموله به وضوح از تلویزیون ترکیه نشان داده می‌شود. مدارک کشف شده از طرف گمرک ترکیه نشان می دهد که صاحب محموله فردی است بنام اسماعیل صفریان نسبی.



حال چند پرسش:
1- این پول که نمی توانسته ثروت شخصی فرد یا افرادی در جمهوری اسلامی باشد، با چه هدفی در کامیون مورد بحث جاسازی شده و از ایران خارج شده بود؟

2- کامیون به کدام مقصد می رفته که در گمرک ترکیه متوقف شده و بار آن باید تحویل چه کسانی، در چه کشوری می شده است؟

با این دو سئوال، بیشترین توجه روی حزب الله لبنان است و این که این پول از طرف جمهوری اسلامی به مقصد لبنان بار زده شده است.
3- آیا هنوز در دروغ‌گو بودن کسی که خود را رییس جمهور ایران می‌داند تردید دارید؟

Posted by نگاشته شد در ساعت ۱۶:۲۱

0 دیدگاه

۱۳۸۸/۰۸/۱۹


اسکناس‌نویسی سبزها پیش از 13 آبان در حد خود پدیده‌ی خبرسازی بود و حتی سایت‌های وابسته به دولت کودتا نیز نتوانستند درباره‌ی آن سکوت کنند و مطالبی را هر چند با زبان تهدید یا طنز در موردش درج کردند. اما پس از 13 آبان، ظاهراً این کار به فراموشی سپرده شده است. چند نکته درباره‌ی این کار به نظرم می‌رسد که مایلم با دوستان سبز خودم در فضای مجازی مطرح کنم:
  1. اسکناس‌نویسی یکی از بی‌خطرترین کنش‌های اعتراضی است که در میان سبزها رواج یافته است. آن را دست کم نگیرید. اسکناس رسانه‌ای است که دست به دست در میان مردم می‌چرخد و فریاد شما را در کوچه و بازار جار می‌زند. پس تا می‌توانید اسکناس بنویسید!
  2. جایی دیدم که دوستان گفته بودند، برای این که هزینه‌ی حذف این پول‌ها برای دولت زیاد باشد، بهتر است روی اسکناس‌های درشت بنویسیم. باید گفت که اتفاقاً بر عکس است! زیرا هزینه‌ی کاغذ و چاپ یک اسکناس 500 تومانی با یک اسکناس 5000 تومانی تقریباً یکسان است. بنابراین نسبت هزینه‌ی چاپ اسکناس به ارزش اسمی آن در اسکناس‌های ریزتر بیشتر است. به بیان ساده‌تر، اگر بخواهیم روی مقداری اسکناس جمعاً به ارزش اسمی 5000 تومان شعار بنویسیم، بهتر است به جای نوشتن یک شعار بر روی یک قطعه اسکناس 5000 تومانی، 10 شعار بر روی 10 قطعه اسکناس 500 تومانی بنویسیم. در این حالت هزینه‌ی حذف این اسکناس‌ها از چرخه‌ی پولی کشور به میزان 10 برابر افزایش خواهد یافت.
  3. دلیل دیگری نیز برای ارجحیت تمرکز بر روی اسکناس‌های ریزتر وجود دارد. اسکناس‌‌های ریزتر سرعت گردش بیشتری دارند. یک اسکناس 500 تومانی ممکن است از یک صبح تا غروب میان ده‌ها نفر دست به دست شود. در حالی که اسکناس 5000 تومانی در ته کیف پول یک شهروند بلا استفاده خوابیده است. برای همین است که اسکناس‌های ریزتر خیلی زودتر از اسکناس‌های درشت کهنه می‌شوند. البته، منظورم از اسکناس ریز اسکناس 50 یا 100 تومانی نیست. در اثر تورم شدید، این دو اسکناس رفته رفته دارند بلا استفاده می‌شوند و بانک مرکزی نیز دارد آن‌ها را با سکه جایگزین می‌کند. نتیجه این که بهتر است اسکناس‌های 200 تا 2000 تومانی را مورد عنایت بیشتری قرار دهیم.
  4. یکی از نقاط قوت جنبش سبز وجود خلاقیت و زیبایی در کارهای آن‌ها است. پس هنگام اسکناس‌نویسی قدری خلاقیت و هنر نیز به خرج دهیم تا مخاطب بیشتری را به خود جذب کند! البته هنرمند نبودن عذر موجهی برای اسکناس‌نویس نبودن نیست!
پس چرا معطلید؟ همین حالا چند اسکناس بردارید و کارتان را شروع کنید.

پی‌نوشت: کودتاچیان! حتی اگر به روز باتوم و گاز و گلوله عده‌ای از ما را از ریختن به خیابان باز دارید، سایه‌ی وحشتناک وجودمان همیشه و از هر طریقی شما را خواهد آزرد. ما بی‌شماریم و در نهایت پیروزی از آن ماست!

Posted by نگاشته شد در ساعت ۱۳:۱۲
برچسب‌ها:

0 دیدگاه

۱۳۸۸/۰۷/۰۷


کامران دانشجو پس از فضاحتی که دیروز در دانشگاه تهران برایش درست شد، امروز با پررویی تمام به دانشگاه شریف رفته است. مراسم سخن‌رانی او بنا بوده در طبقه دوم کتابخانه ی مرکزی این دانشگاه بر پا شود. بنا بر خبرهای موثق رسیده، دانشجویان هم اکنون در مقابل کتابخانه ی مرکزی در حال دادن شعارهایی چون «پر رو برو گم شو»، «... مرگ بر این دولت مردم فریب»،‌ «مرگ بر روسیه»، «توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد» و خواندن سرود «یار دبستانی من» هستند. در لحظه‌ی ارسال این پیام، شعارها همچنان ادامه دارد.

Posted by نگاشته شد در ساعت ۱۱:۱۰
برچسب‌ها:

0 دیدگاه

۱۳۸۸/۰۶/۲۱


خبری غیر موثق شنیده شده است که خامنه ای دستور بازداشت کروبی را صادر کرده است.
از سویی دیگر، بنگاه دروغ پراکنی فارس در خبری اعلام کرده است که هيئت سه نفره قضايي پس از بررسي ادعاهاي كروبي اعلام کرده اند که «مدارك كروبي كاملا جعلي و با انگيزه سياسي ارائه شده است.» آنان خواستار «برخورد عادلانه و قاطع» با کروبی شده اند.
با گذاشتن این دو خبر در کنار هم، می‌توان ظن قوی داشت که مهدی کروبی را دستگیر خواهند کرد.
اگر هنوز به آینده‌ی کشورمان علاقه مندیم، و تباهی و سیاهی را برای آن نمی‌خواهیم، در صورت دستگیری هر کدام از سه تن (موسوی، کروبی، خاتمی) باید دست از کار بکشیم و اعتصاب کنیم. من چنین خواهم کرد.
من اگر بنشینم، تو اگر بنشینی، چه کسی برخیزد
من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی، همه بر می‌خیزند

Posted by نگاشته شد در ساعت ۱۶:۴۶

0 دیدگاه

۱۳۸۸/۰۶/۱۴


ماه رمضان آوردگاه جدیدی میان جنبش سبز و حکومتیان ایجاد کرده است. نخستین نبرد در این آوردگاه، مناقشاتی بود که درباره‌ی مراسم احیای شب‌های قدر در مرقد امام رخ داد، و تعطیلی این برنامه منجر شد. نبرد بعدی به راهپیمایی روز قدس مربوط می‌شود. کروبی مردم را به حضور سبز در راهپیمایی روز قدس دعوت کرده است. از سوی دیگر شنیده می‌شود که سپاه در حال برنامه‌ریزی برای مراسم تشییع جنازه‌ای برای کشتگان خود در کردستان پس از نماز جمعه روز قدس است، تا بتواند در این نبرد بر مردم سبز پیروز شود.
اما فرصت دیگری وجود دارد که می‌تواند بسیار به نفع جنبش باشد و آن تحریم نماز عید فطر به امامت خ.ر. است. این نماز همیشه با پوششی گسترده به طور مستقیم از رسانه‌ی ضد ملی پخش می‌شود. تصور کنید تصویر نیمه‌ی خالی صحن مصلی بر روی صفحه ی این رسانه چه بازتابی می‌تواند داشته باشد!
بحث فقهی:
یکی از شرایط مهم امام در هر نماز جماعتی شرط «عدالت» است. امام جماعت باید عادل باشد. عدالت در زبان فقهی به این معنی است که «فرد گناه کبیره مرتکب نشود و اصرار بر گناه صغیره نداشته باشد». حال پرسش این است که آیا فردی که قرار است نماز عید فطر به امامت او بر پا شود این شرط را دارد؟ در فقه اسلامی گفته می‌شود که برای پی بردن به عدالت فرد باید به «عرف» رجوع کرد. یعنی باید دید عامه‌ی مردم او را فردی عادل می‌دانند یا خیر. دروغ، تهمت، غیبت، قتل، آزار مسلمین و مواردی از این قبیل جزو گناهان کبیره محسوب می‌شوند. اگر فردی تنها یکی از این گناهان را در ملأ عام انجام دهد، به گونه‌ای که افراد زیادی از آن با خبر باشند، آن فرد دیگر عادل نیست، و نماز پشت سر او باطل است.
با توجه به آن‌چه گفته شد، پیشنهاد می‌کنم که جنبش سبز رسماً نماز عید فطر به امامت خ.ر. را تحریم کند. همه ی دوستان را به تفکر و ارائه ی نظراتشان در این باره دعوت می‌کنم. شاید خوب باشد که درباره‌ی شرایط امام جماعت از برخی مراجع حامی ملت نیز استفتا کنیم و از نظر آنان نیز بهره‌مند شویم. از دوستانی که در شبکه‌های اجتماعی مانند بالاترین و دنباله عضویت دارند، تقاضا می‌کنم در صورت موافقت، این مطلب را به خوبی بازتاب دهند.

Posted by نگاشته شد در ساعت ۱۳:۳۸
برچسب‌ها:

0 دیدگاه

۱۳۸۸/۰۶/۰۸


به اعتراف خود جناب ضرغامی تعداد بینندگان رسانه ی غیرملی پس از انتخابات به کمتر از نصف کاهش یافته است.
کارتونی کوتاه اما دیدنی از دوستان جنبش سبز را در هجو صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران ببینید.



Posted by نگاشته شد در ساعت ۱۷:۰۶
برچسب‌ها:

0 دیدگاه

 
>